تبلیغات
تاتی
تاتی



رازهایی برای دوستی
روز اول

راز دوستی در تفاوت قائل شدن میان دوستان است . صداقت را به چاپلوسی و صمیمیت را به لبخندهای تصنعی ترجیح بده.



روز دوم

راز دوستی آن است که برای یافتن دوستان صمیمی باید اول خودت یک دوست باشی.



روز سوم

راز دوستی در توقع نداشتن از دیگری است نسبت به دیگران آزاده رفتار کن



ادامه مطلب

پنجشنبه 26 خرداد 1390 توسط تاتی | نظرات ()
اس ام اس عاشقانه
قلب من در شهر چشمان تو جا مانده / قدر یک شب هم شده از آن پرستاری بکن


ردپایم بی صداست / عشق من بی انتهاست / ردپای اشکهایم را بگیر / تا بدانی خانه ی عاشق کجاست


غم داشتن بخشی از زندگیست ولی غمخوار نداشتن عذاب زندگیست ، غمخوارتم رفیق


آهای ناز نمک دار / منم عاشق تب دار / ببین دل تو دلم نیست / واسه لحظه ی دیدار



ادامه مطلب

چهارشنبه 17 شهریور 1389 توسط تاتی | نظرات ()
یادم باشد....

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد .

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد .

یادم باشد که روز و روزگار خوش است ، 

وتنها دل ما دل نیست .

یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم ، 

و از آسمان درسِ پـاک زیستن .

یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ...

یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند . 

یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ... نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان .

یادم باشد زندگی را دوست دارم . 

یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی

قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم .

یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم .

یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود .

یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم .

یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم . 

یادم باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت . 

یادم باشد با کسی انقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود . 

یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود . 

یادم باشد قلب کسی را نشکنم .

یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد .

یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم . 

یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد ..

یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست .

یادم باشد که آدمها همه ارزشمند اند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند . 

یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات ...





یکشنبه 14 شهریور 1389 توسط تاتی | نظرات ()
10 بچگی

ای بسته به تارو پودم من لایق عشق تو نبودم عشقی که نهفته در دلم بود در راه محبت تو کم بود

 

بچه بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمرم نهایت هر چیزی همین 10 تا بود از بابا بستنی که می خوا ستم10 می خواستم مامانو 10 تا دوست داشتم خلا صه ته دنیا همین 10 تا بود و این 10 تا خیلی قشنگ بود حالا نمی دونم که دنیا چقدره نهایت دوست داشتن چندتاست ده تا بستنی هم کفافمو نمی ده خیلی هم طمعه کار شده ام اما می خوام بگم دوستت دارم می دونی چقدر؟ به اندازه همون ده تای بچگی





سه شنبه 13 مرداد 1388 توسط تاتی | نظرات ()
من.... تو
ایینه را نگاه مکن

من رشک می برم بر تو

وقتی در ایینه خود را تماشا میکنی

بیهوده است اینکه برای نبودن من

پرونده های سبز بشر دوستانه باز میکنی

جایی که افتاب هست سایه نیست

جایی که افتاب نیست سایه نیست

این جمله ها بدون تجمل و تشریفات خواندنی است

این جمله ها را

هر بچه ای که دفتر شطرنجیش را

با احتیاط طفل نو اموز

هر روز باز میکند

تصدیق میکند

اگر انها را

معقول   ارام   بافاصله





پنجشنبه 14 خرداد 1388 توسط تاتی | نظرات ()
شعر عاشقانه

دوستم داشته باش دوستم داشته باش بادها دل تنگ اند دست ها

 بیهوده چشم ها بی رنگند

 دوستم داشته باش شهر ها می لرزند برگ ها می سوزند یاد ها می گندند

باز شو تا پرواز سبز باش با اواز اشتی کن با رنگ عشق بازی با ساز

دوستم داشته باش سیب ها خشکیده یاس ها پوسیده شیر هم ترسیده

دوستم داشته باش ابرها در راهند

دوستت دارم ها چه کوتاه اند  اه چه کوتاه اند

دوستت خواهم داشت بیشتر از باران گرمتر از لبخند داغ چون تابستان

دوستت خواهم داشت شادتر خواهم شد ناب تر بارور خواهم شد

دوستم داشته باش برگ را باور کن افتابی تر شو

دوستم داشته باش ابرها در راهند دوستت دارم ها اه چه کوتاه اند  اه چه کوتاه اند

خواب دیدم در خواب اب ابی تر بود روز پر سوز نبود زخم شرم اور نبود

خواب دیدم در تو رود در تب می سوخت نور گیسو می بافت باغچه گل می بافت

دوستم داشته باش عطرها در راه اند اه  دوستت دارم ها چه کوتاه اند چه کوتاه اند

دوستم داشته باش ابرها در راهند بادها دل تنگ اند...

کلمات از من میگریزند و من در اندوه ناب ترین ونایاب ترین واژگانی که به قهر از لای انگشتان یخ زده واز دشت

حافظه ام گریختند در غربتی تلخ هاهای گریه می کنم اما کسی را مجال دیدن گریه من نیست

من با خویش و بدون حضور همه هست که می گریم بر زخم هایی که بر بال احساس خویش زده ام

بر فرصت های نابی که از کف داده ام  وبر گریزی که کلمات از من داشته اند!

تصویر پشت تصویر خیال روی خیال

تلی از تصویر وخیال را می طلبم دشتی سرشار  از کلماتی و دریایی لبریز از معانی بدیع را کلماتی با چنان

باری سنگین از  محتوی که بتوا نند ثقل شیدایی مرا تاب اورند که مرا بال و پر پرواز دهند که بتوانم پله پله

بر انها رو به ملکوت بروم

 که بتوانم بر انها جاری شوم

تنها در جاری شدن است که من معنی می دهم ....باید بروم  بودن گیاه تلخ فرسودن است

و رفتن چشمه زاییده بالیدن است  باید راه بیفتم  فردا سپیده دمان حرکت خواهم کرد  اه چه کسی را

خواهی کشید که گلبرگ های عاطفه های گم شده ات سرشار از طراوت یاد های من اند وخوب که بیندیشی خواهی دید که من هنوز هم بوی عشق می دهم بوی اندیشیدن بوی نوشتن بوی جاری شدن

من در نوشتن باید جاری شوم !

وعشق را در سنگلاخ سینه روزگار باید بپرورانم!





پنجشنبه 14 خرداد 1388 توسط تاتی | نظرات ()
همسفر

همسفر خسته ام از این همه راه

خسته از نای و نی و این همه اه

راه ، تکرار زمان است چرا

همسفر فاش بگو راز چرا

اری از ایینه ها نیست نشان

ان نشان های نهان نیست عیان

اندر این نبض ِ زمان ، گیج منم

مات و مبهوت ِ دل ِ ریش منم

هوشیارم ز دل ِ خویش چرا

ان که مستم بکند ، نیست چرا

همسفر گرچه رهایم کردی

راست گو ، ره به کجا اوردی

نکند باز به من می خندی

زین که پروانه شدم می خندی

خنده کن تا که منم سوز شوم

بنواز تا که منم کوک شوم

ره  به تنهایی من می گرید

همسفر ، باش ، دلم می گرید

خُنک ان روز که اندر پیش است

دل ِ زهر خورده ی من در نیش است

باش تا سایه ای بر من باشی

وین دل زخم ، تو ، مرهم باشی





پنجشنبه 14 خرداد 1388 توسط تاتی | نظرات ()
عشق فراموش شده

تو که میدونی عشق منی دوست دارم

واسه چی پس تو میگی میخوام برم دیگه دوست ندارم

یادته اون روزا که دستت تو دسته من

حالا تو میخوای بری منو نمیخوای دلبر من

میدونی من بی کسم تو بودی همه کسم

زندیگم تو بودیو حالا من خارو خسم

چرا تو لج میکنی

ابروهاتو کج میکنی

زندگیم تموم شدش برای تو

عمر من حروم شدش به پای تو

واسه تو حاضر بودم ستاره هارو بشمورم

شهرو آتیش بزنم بیام بگم دوست دارم





پنجشنبه 31 اردیبهشت 1388 توسط تاتی | نظرات ()
شعر

این جسم من از خاک است

                                   هم خاک شود روزی

این روح من از پیکر

                                 پرواز کند روزی

این خط من از دفتر

                                هم پاک شود روزی

هر کس که مرا خواهد

                               این خط مرا خواند

شاید بکند یادم

                              افسرده شود روزی





پنجشنبه 31 اردیبهشت 1388 توسط تاتی | نظرات ()
تو باز خواهی گشت
تو باز خواهی گشت
به خاطر همان دستان گرم
و به خاطر حرفهایی که پنهان ماند
در پس کوچه نجابت
تو باز خواهی گشت
حتی اگر من  در آغاز آن خیابان
 به انتظارت نمانده باشم
و بدان !
یک گل ،
یک نسیم ، 
و بارش بیشرمانه باران 
و یا شاید
 زمزمه عاشقی در گوش معشوق
مرا با تو همراه سازد
باورکن تو باز خواهی گشت
درست در زمانی که برگی زرد
مرا به  تو پیوندی تازه  دهد !
و دستانت
برای همیشه مهمان دستانم خواهد شد 




پنجشنبه 31 اردیبهشت 1388 توسط تاتی | نظرات ()
برام دعا کن عشق من

برام دعا كن عشق من، همین روزا بمیرم ...

آخه دارم از رفتن بدجوری گُر میگیرم ...

دعا كنم كه این نفس،تموم شه تا سپیده ...

كسی نفهمه عاشقت، چی تا سحر كشیده ...

این آخرین باره عزیز،دستامو محكمتر بگیر ...

آخه تو كه داری میری،به من نگو بمون نمیر ...

گاهی بیا یه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...

من با تو سوختم نازنین،باشه برو با من نسوز ...

اگه یروز برگشتی و گفتن فلانی مرده ...

بدون كه زیر خاك سرد حس نگاتو برده

گریه نكن برای من قسمت ما همینه ...

دستامو محكمتر بگیر لحظه ی آخرینه ...

این آخرین باره عزیز،دستامو محكمتر بگیر ...

آخه تو كه داری میری،به من نگو بمون نمیر ...

گاهی بیا یه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...

من با تو سوختم نازنین،باشه برو با من نسوز ...

برام دعا كن عـــــــــشــــــــــق من ...





برچسب ها: شعر عاشقانه،
سه شنبه 29 اردیبهشت 1388 توسط تاتی | نظرات ()
هفت شعر عاشقانه و یک مرثیه

یک

کاش با تو فرو می‌افتادم

نازنینْ نسیمی

که جز از این سو

هرزه می‌وزی!

 

 دو

ماهی که با هر موجی عریان می‌وزد

تنها از این برکه

رو می‌پوشاند.

 

سه

صدایم نمی‌کنی سحابی هفت آسمان!

و این گریه‌ها

چه بر باد می‌روند.

 

چهار

بادی که سر از دامنت بر نمی‌دارد

جز من

که را هوایی کرده است؟!

 

پنج

اردیبهشت که بیاید

سر بر این همه دشت

بوی بناگوش‌ات را

از دست گیاهی

می‌قاپم!

 

شش

به بغض‌هایم تو چنگ می‌کشی

که می‌شوم استوای باران‌ها

در بندری که سال‌هاست

چمدانی در آن نمی‌تابد.

 

 هفت

چنان عورم این روزها

که در هیچ پیراهنی

عشوه‌های تو پیدا نیست.

 

هشت

سگ‌دو می‌زنم لنگ

اصلاً سبقت می‌گیرم از سگ

و در این مسابقه‌ی بی سابقه

کنار این جاده‌ی یکطرفه

منتظر ِرحمت ِکامیونی ترمز بریده می‌مانم!





چهارشنبه 23 اردیبهشت 1388 توسط تاتی | نظرات ()
گلایه

دلم از زندگی لبریز خون است                          غزلهایم همه حرف جنون است

خداوندا چه گویم من به تقدیر                           که تقدیرم سراپا بد شگون است

همه تار و همه پودم ز غم شد                         همه بود و نبودم متهم شد

همه شهدی که دادند بر دل من                       نخورده در صبو یک جمله سم شد

مرا روز خوشی پیدا نگردید                              به هستی دل فقط شام سیه دید

عجب دنیای بی خیر و غریبی است                   که لبخندی به من اینجا نخندید

چو بر هر جا نظر گردید ، بینم                          هزاران رخصت غم در کمینم

در این بی کس فضای رنج اندود                       تماشا کن ببین بی کس ترینم





چهارشنبه 23 اردیبهشت 1388 توسط تاتی | نظرات ()
غزل

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم

حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد

دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم

مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی

که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم

من رمیده دل آن به که در سماع نیایم

که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم

بیا به صلح من امروز در کنار من امشب

که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم

مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم

که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم

به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت

که تندرست ملامت کند چو من بخروشم

مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن

سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم





چهارشنبه 23 اردیبهشت 1388 توسط تاتی | نظرات ()
شاید

به من چیزی بگو

شاید هنوزم فرصتی باشه

هنوزم بین ما شاید

یه حس تازه پیدا شه

یه راهی روی من باز کن

در این بی راهه ی بن بست

یه کاری کن برای ما

اگر مایی هنوز باشه . . .





شنبه 19 اردیبهشت 1388 توسط تاتی | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:10)      1   2   3   4   5   6   7   ...  



پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
تاتی
خرداد 1390
شهریور 1389
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
رازهایی برای دوستی
اس ام اس عاشقانه
یادم باشد....
10 بچگی
من.... تو
شعر عاشقانه
همسفر
عشق فراموش شده
شعر
تو باز خواهی گشت
برام دعا کن عشق من
هفت شعر عاشقانه و یک مرثیه
گلایه
غزل
شاید
لیست آخرین مطالب
شعر عاشقانه